مناظره شروع شده بود . راستش من مطمئن بودم که هر چه باشد در این مناظره احمدی نژاد با فاصله زیاد ، پیروز از میدان خارج می شود . بخصوص با نقل قولهایی که از سعید حجاریان و مصطفی تاجزاده شنیده بودم که گفته بودند : موسوی حتی الامکان نباید در مناظره شرکت کند ؛ چرا که اگر شرکت نکند سه - هیچ باخته و اگر شرکت کند شش - هیچ می بازد !

*

وقتی مناظره به آنجا رسید که احمدی نژاد ، از فرزندان هاشمی رفسنجانی و ناطق نوری نام برد ، از توی طبقه ای که بودیم صدای جیغ و کف ، بلند شد . مدت کوتاهی پس از آن از داخل شهرک ، صداهای بلندی به گوش رسید . به همسرم گفتم : فکر کنم دعوایی شده ؛ صداهایی از بیرون میاد . نه دلم می آمد مناظره را رها کنم و نه می توانستم  کنجکاوی شدید خودم را درباره صداهای بیرون مسکوت بگذارم . صدای تلویزیون را زیاد کردم و دویدم پنجره ایوان را باز کردم . دیدم عده زیادی از مردم به ایوانها آمده اند  و  با صدای بلند "الله اکبر" می گویند . خیلی ذوق کردم . من هم همراه آنان چند تکبیر گفتم و سریع خودم را به داخل رساندم تا بقیه مناظره را ببینم . موسوی حسابی کم آورده بود اما در آخر مناظره ، در اوج عصبانیت و در حالی که به تکررّ چیز افتاده بود مطالبی را گفت اما دقیقا ً همان چیزی شد که حجاریان یا تاجزاده گفته بودند : شش - هیچ به نفع احمدی نژاد .

حالا مناظره تمام شده بود و مردم - اکثراً - که حالا  تجربه این تکبیر گفتن بین برنامه را داشتند ، به ایوانها آمده بودند و "الله اکبر" می گفتند .

*



میدان اصلی شهرک در آن ساعات پس از نیمه شب مملو از جوانان و نوجوانان و زنان و مردانی بود که عکسهای دکتر را در دست گرفته بودند و با الله اکبر و سوت و شادی ، پیروزی محکم او را در مناظره جشن گرفته بودند . چند خودرویی که عکسی از موسوی بر شیشه های خود داشتند بی سر و صدا از میان خیل خودروهای طرفدار احمدی نژاد می گذشتند . تا نزدیکیهای میدان قدس رفتیم و به علت حجم خودروها و شلوغی خیابانها برگشتیم .

*

دم در آسانسور ، با یک خانواده که مثل ما از خیابان  برمی گشتند ، همراه شدیم . همسرم از خانمی که همراه شوهر و فرزندانش منتظر رسیدن آسانسور بودند - بدون اینکه بداند موضع آنها چیست - پرسید : مناظره را چگونه دیدید ؟ خانمه گفت : خیلی خوب بود . واقعا از شجاعت آقای احمدی نژاد لذت بردم . اما همسرش کمی مکث کرد و در حالی که سوار آسانسور می شدیم گفت :

- برای من دیگر مهم نیست که آیا آقای احمدی نژاد ، دوباره رئیس جمهور می شود یا نه ؛ برای من این مهم است که بغضی که و حرفی که سی سال است در گلوهای ما ملت گیر کرده بود و تا حالا کسی جرئت نکرده بود با این شجاعت و با این صراحت در رادیو - تلویزیون رسمی کشور بگوید ، فریاد کند . من خوشحالم که می بینم فرزندان و خاندان هاشمی رفسنجانی و ناطق نوری و واعظ طبسی و ... که سالهاست به اقتصاد این کشور افتاده اند و مشغول لفت و لیس هستند ، یک بار و فقط یک بار در این رادیو - تلویزیون رسمی کشور و در جلو چشم هفتاد میلیون نفر از مردم ، رسماً زیر سؤال رفتند . همین کافی است و به نظر من تا همین جا احمدی نژاد برنده قطعی این انتخابات است ، حتی اگر رئیس جمهور نشود .

آسانسور را نگه داشته بودم تا حرفهای همسایه مان تمام شود . دستی دادم و خداحافظی کردیم .

*

روز بیست و دوم خرداد ، رأی مرا زهرا و رأی همسرم را راحیل بر برگه ها نوشت : دکتر محمود احمدی نژاد .

با خنده و شادی از دبیرستانی در خیابان نیاوران خارج شدیم در حالی که صف مردم تا دو کوچه آنورتر هم ادامه داشت ...

**

پانوشت یک : امروز هم ، با همه فراز و نشیبهایی که از دکتر دیده ایم ، به رأیی که به او داده ام افتخار می کنم و اگر امروز هم یک بار دیگر انتخاباتی برگزار می شد ، با همان جدیت به احمدی نژاد رأی می دادم هر چند شاید همان محبت سابق را به او نداشته باشم .

پا نوشت دو  : دو بازی و موج وبلاگی درباره شب مناظره و ٢٢ خرداد توسط دوستان راه اندازی شده است که این نگارش روزنوشت به نوعی شرکت در هر دو بازی وبلاگی است .

شنبه ٢٢ خرداد ۱۳۸٩ساعت ۱٢:٢٦ ‎ق.ظ توسط تقی دژاکام نظرات ()